تبليغاتX
پل صراط
پل صراط
نهضت عاشورا از مدینه تا مدینه
قبول دل ...

اي دل قبول محفل اهل ولا شوي

                             از دامن مكارم خوبان بري نصيب

                                                       گر بهره ور زخلق خوش مصطفي شوي

سلام مى‏كنم به تو; اى دختر فرستاده خدا اى دختر فاطمه و خديجه اى دختر پيشواى‏مومنان اى دختر حسن و حسين اى دختر سرپرست الهى امت اى خواهر سرپرست الهى امت‏ اى عمه سرپرست الهى امت اى دختر موسى بن‏جعفر و پيشكش تو باد مهر و افزون‏بخشى‏خداوند!

http://aviny.com/Occasion/Ahlebeit/Bastegan/Masoomeh/Rehlat/87/Aks/images/8.jpg

سلام مى‏كنم به تو; و اميد مى‏ورزم كه خدا ما و شما را در بهشت‏ به هم ‏بازشناساند و ما را در ميانه شما برانگيزاند و در آن آبگير كه از آن پيام‏آور شماست، ما را بار دهد و به آن جام كه از آن هموست، ما را بنوشاند همان كه‏جام ‏گردانش على باشد، زاده ابوطالب و پيشكش همه شما باد، هر چه سلام خداوند است!

و نياز خواهم از خدا كه شادمانى و گشايش را در ميانه شما به ما بنماياند و ما و شما را با نيايتان، محمد(ص)، يك جا گرد آورد و بهره آشنايى با شما را از ما باز نستاند و همانا خدا، سرپرستى است توانا.

بخشي از ترجمه زيارتنامه حضرت معصومه(س)
+ نوشته شده در یکشنبه شانزدهم فروردین 1388ساعت 20:18 توسط محمدی |
اشک و رخ زرین
از داغ غمت هر که دلش سوختنی نیست           از شمع رخت محفلش افروختنی نیست
در طوف حریمش ز فنا جامه ی احرام                 کردیم که این جامه به تن دوختنی نیست

گرد آمده از نیستی این مزرعه را برگ                 ای برق مزن خرمن ما سوختنی نیست
گویند که در خانه ی دل هست چراغی               افروخته کاندر حرم افروختنی نیست

یکدانه اشک است روان بر رخ زرین                     سیم و زر ما شکر که اندوختنی نیست

دوستی از دوستانم رو میشناختم که چنین تفکری داشت که هر وقت حتی این گمان از نظر او میگذشت که روزی امام زمانش ظهور میکنه و در معیتش 313 خورشید او رو همراهی میکنند و خودش یکی از اون 313 نفر نیست بغض گلوش رو میفشرد و اشکش جاری میشد.

ما هر کدوم نه اینکه بخوایم خودمون رو در حدی بدونیم که در زمره 313 خورشید مذکور باشیم، (که این هم از میزان اعمال ما و نیات آشکاره) که حد اقل باید به حد کمال در پی تحقق این کلام باشیم که: «افضل اعمال انتظار الفرج؛ برترین کارها انتظار فرج است».
و به بیانی دیگر در این کلام درخشان آمده که: «پس به درستی که فرج امام زمان(عج) فرج خود شماست». یعنی انتظار و دعا کردن برای خود شما گشایش و فرج می‌آورد.

اگر انتظار، کامل شود و محبت به کمال برسد همانا اگر حضرت مهدی(عج) را در ظاهر ببینیم و یا نبینیم در یقین ما اثر ندارد، بلکه در همه وقت ایشان را با قلب خود مشاهده می‌کنیم. مانند پیامبر اکرم(ص) و اویس قرنی که به ظاهر اصلا یکدیگر را ندیدند، اما هرگز از هم جدا نبودند.

امام باقر (ع) می فرماید:
«من ماتَ و لیسَ له امامٌ فَمیتتُهُ مَیتةٌ جاهلیةٌ و مَن ماتَ و هُوَ عارفٌ لِامامهِ، لم یَضُرّه تقدّمَ هذا الأمرُ او تأخّرَ، و مُن ماتَ و هُوَ عارفٌ لِامامهِ کانَ کَمَن هُوَ معَ القائمِ فی فُسطاطهِ.
هر کس بمیرد و امامش را نشناسد مرگ او مرگ جاهلی است، و هر کس بمیرد در حالی که امامش را می‌شناسد برای او آسیبی نمی‌رسد که امر ظهور زود باشد یا دیر شود. کسی که با شناخت امام از دنیا برود همانند کسی است در چادر فرماندهی قائم علیه السلام باشد.»

امام سجاد(ع) می‌فرماید:
«ان اهل زمان غیبته افضل اهل کل زمان لان الله تعالی اتاهم من العقل والفهم والمعرفه حتی صارت الغیبة عندهم بمنزلة المشاهده.
منتظرین واقعی در زمان غیبت، از مردم تمامی زمان‌ها افضل هستند زیرا آنقدر از جانب خداوند عقل و فهم و معرفت پیدا کرده‌اند که غیبت و شهود برای آنها یکسان شده است».

گویند که در خانه ی دل هست چراغی            افروخته کاندر حرم افروختنی نیست
یکدانه اشک است روان بر رخ زرین                  سیم و زر ما شکر که اندوختنی نیست
+ نوشته شده در جمعه هفتم فروردین 1388ساعت 17:23 توسط محمدی |
روز نو، سال نو، تبریک نو!
باز كن پنجره ها را كه نسيم
روز ميلاد اقاقي ها را
جشن ميگيرد

                   و بهار

                   روي هر شاخه كنار هر برگ
                   شمع روشن كرده است

                                      همه چلچله ها
                                      برگشتند
                                      و طراوت را فرياد زدند

                                                         كوچه يكپارچه آواز شده است
                                                         و درخت گيلاس
                                                         هديه جشن اقاقي ها را
                                                         گل به دامن كرده ست

نوروز که آن را پشت سر گذاشتیم، سرآغازی است بر سال نو و آن را گرامی میداریم؛ نه ما که همه آن جهانی که متعلق به فرهنگ ایرانی است، این عید مشترک را با فخر و شکوه برگزار می کنند.

عید نوروز و روز نوروز چنان اهمیتی را در میان کشورها و مردمانی که در نیمکره شمالی زندگی می کنند از دیرباز یافته که تمامی رویدادهای مهم اعتقادی و باوری این مردم در طی تاریخ، اعتقاداتشون با این روز گره خورده و یک میراث مشترکی رو پدید آورده. با قبول اسلام و ورود اسلام به سرزمین ایران، می بینیم که نوروز شکل نوینی رو پیدا میکنه بدین ترتیب که نوروز از نظر اعیاد اسلامی تمام اون رو که عید مسلمین محترم میشمارن و به رسمیت میشمارن رو دارا میشه. یعنی میدونین که در روز عید نماز مخصوص، دعای مخصوص، غسل ویژه و... هست که همه اینها رو نوروز داره! مثل دعای نوروز که متعلق و منصوب به حضرت امام صادق (ع) هست. دعای مشهوری که در طلیعه سال نو زمزمه می کنیم.

اما طرفی دیگه عید نوروز برای شیعیان از یک اهمیت مضاعفی برخوردار میشه. چرا که به تاریخ شمسی و تلفیق تاریخ شمسی و قمری، واقعه غدیر خم مصادف میشه با شب اول برج حمل و به این ترتیب عید نوروز هر سال مثل اینه که عید غدیر شمسی است و این یک اهمیت ویژه رو برای ایرانیان شیعه به همراه میاره.
مجموعه همه اینها و شرایطی از این دست، در واقع شرایط خاصی رو برای عید نوروز به وجود آورده و برای ما ایرانیان مسلمان در کنار اعیاد مهمی مثل فطر یا قربان قرار میگیره. مناسبات و زیباییهای این روز از زبان امام صادق (ع)، در روایتی از معلی بن خنیس به کمال آمده:
«همانا نوروز، همان روزى است كه پيامبر(ص) براى على(ع) در غدير خم از مردم عهد گرفت پس مردم اقرار كردند به ولايت پس خوشا به حال كسى كه به عهد خود ثابت قدم ماند و واى به حال كسى كه آن را شكست.
و آن همان روزى است كه رسول خدا(ص) على(ع) را به سوى وادى جن روانه كرد پس از آنها عهد و پيمان گرفت.
و آن همان روزى است كه على(ع) در آن روز بر اهل نهروان غالب شد و ذوالثديه را كشت.
و آن همان روزى است كه قائم ما اهل بيت و صاحب امر ظاهر خواهد شد و خداوند او را به دجال غلبه مى دهد، پس آن حضرت دجال را بر كناسه كوفه به دار مى كشد. و هيچ نوروزى نيست مگر آن كه ما در آن انتظار فرج را داريم، براى اين كه نوروز از ايام ماست، ايرانيان آن را حفظ كرده اند، و شما(عرب ها) آن را ضايع كرده‏ايد. »

امیدوارم سالی خوب و شاد رو در کنار عزیزانتون در پیش رو داشته باشین. با آرزوی فرج آقامون امام زمان (عج)، ابیات زیر رو بهتون تقدیم میکنم:
مهدی جان!
بی تو اینجا همه در حبس ابد تبعیدند           سالها هجری وشمسی همه بی خورشیدند
سیر تقویم جلالی به جمال تو خوش است     فصلها را همه با فاصله ات سنجیدند
تو بیایی همه ثانیه ها ساعتها                   از همین روز همین لحظه همین دم عیدند
+ نوشته شده در شنبه یکم فروردین 1388ساعت 21:19 توسط محمدی |
نور باران

روايت ميلاد حضـرت رسـول(ص) از زبان هر كه باشـد شيريـن است, اما از زبان مادر بزرگـوارش (آمنه), شيـريـن تـر و دلنشيـن تـر.

ميلاد �ضـرت رسـول(ص)

ضمـن تبـريك ايـن خجسته ميلاد, شما دوستان عزیز را پاى كلام آمنه مادر پيامبر مى نشانيم كه اين تولد پر بركت را چنيـن ترسيم مى كند: آنگاه كه تولد رسول خدا(ص) فرار رسيد, بال فرشته اى را ديدم كه بر دلـم كشيد و هراس از وجودم رخت بربست.


ادامه مطلب
+ نوشته شده در شنبه بیست و چهارم اسفند 1387ساعت 21:28 توسط محمدی |
قرآن؛ متن عاشورا (6)

قرآن از آغاز نزول ، به سبب بلندى معنا و رسايى آوا، تاثير عميقى بر اسلوب بيانى عرب زبانان نهاد، به گونه اى كه الفتى شيرين با ادبيات قرآن برقرار كردند. نمونه اى از اثرپذيرى از قرآن را در دهه ششم تاريخ اسلام و در حماسه عاشورا مى بينيم . هرچند ويژگى ياد شده ، با كميتى بيشتر و كيفتى برتر، در كلام امام حسين (ع) و يارانش رخ نموده است ، معارضان امام (ع) نيز ميان سخنانشان، با اهداف مختلف، از آيات بهره مى گرفتند. اين همه، بر ضرورت تامل و درنگ افزونتر در رفتارشناسى معارضان سالار شهيدان (ع) تاكيد مى نمايد.
در تکمیل بحث آغاز شده در نگاشته های پیشین «قرآن متن عاشورا (5)» برآن شدیم تا در ادامه شواهد بیان شده، نمودهایی چند از استفاده نابحق لشکر کفر از مصادیق قرآنی نیز به بحث بکشیم تا حقانیت حق بر ما روشنتر گردد:

- پرستش خدا بر اساس «حرف»
امام حسين (ع) در روز عاشورا چند سخنرانى براى لشكر عمر سعد ايراد نمود. شمر، ميان يكى از سخنرانيها -شايد هراسناك از تاثير كلام منطقى و روشنگرانه امام (ع)- نعره اى كشيد و گفت : او خدا را تنها با حرف مى پرستد و نمى داند چه مى گويد؛ «هو يعبد الله على حرف ان كان يدرى ما يقول». سخن نادرست شمر كه از انديشه كوتاه او ريشه گرفته بود، در قالب تلميح ، به اين آيه اشاره دارد كه و من الناس من يعبد الله على حرف فان اءصابه خير اطماءن به و ان اءصابته فتنه انقلب على وجهه خسر الدنيا و الاخره ذلك هو الخسران المبين.
شمر در سخنان نا درستش امام حسين (ع) را به گونه اى معرفى مى كند كه ديندارى آن حضرت ، حقيقى نيست و در موقعيتهاى دشوار از آن دست مى كشند و خدا را تنها در حال آسايش و رفاه مى پرستند!
هرچند نادرستى اين كلام گستاخانه، بى نياز از تبيين است، پاسخ استوار به آن را مى توان در كلام حبيب بن مظاهر يافت. او نيز با تكيه و اشاره به آيات، در پاسخ بى شرمى شمر، چنين گفت : به خدا سوگند، هرگز خدا را نشناختى و با جان و دل به او ايمان نياوردى و او را بر «هفتاد حرف» پرستيده اى. آرى ، گواهى مى دهم كه تو سخنان حسين بن على (ع) را در نميابى و نمى فهمى كه او چه مى گويد؛ چرا اين گونه نباشد، در حالى كه خدا مهر بر قلب سياهت نهاده است؛ و الله انى لاراك تعبد الله على سبعين حرفا، و اءنا اءشهد اءنك صادق ما تدرى ما يقول ، قد طبع الله على قلبك . امام حسين (ع) پس از گفتگوى حبيب و شمر به سخنرانى خود ادامه دادند.

بخش نخست كلام حبيب، اين است كه شمر به درستى، خدا را نشناخته است و هيچ گونه، اعتقاد استوار و نيز پايبندى به آموزه هاى دين ندارد و خود از دنياپر ستانى است كه دين دارى راستين و حقيقى را در پيش نگرفته است، و مصداق روشن آيه اى است كه خود به آن اشاره نمود.

حبيب در بخش دوم سخنش، چنين بيان داشته است كه شمر از آن رو كه بر دلش مهر نهاده شده است، كلام امام حسين (ع) را در نمى يابد؛ و اءنا اءشهد اءنك صادق ما تدرى ما يقول، قد طبع الله على قلبك.
تصويرى كه حبيب از شخصيت شمر ترسيم مى كند، تصويرى است كه او كلام امام (ع) را در نمى يابد و هيچ گاه از روى اعتقاد، به دين و آموزه هاى آن باور نداشته و تمام وجودش غرق در تباهى و زيان است.

بخش پايانى سخنان كوتاه حبيب نيز به برخى آيات اشاره دارد و روح آن برگرفته از آموزه هاى ماندگار و انسان ساز قرآن است؛ آياتى كه حال افراد گمراه و زيانكار را اين گونه وصف مى كند: برخى افراد به آن جهت كه ميان دنيا و آخرت، زندگانى دنيايى را بر گزيده اند و دل و جان را يكسر در گرو آن داده اند، به ورطه گمراهى و كفر مى افتند و خدا نيز آنان را رهنمون نمى گردد و بر ديدگان و دل و گوش آنان مهر مى نهد و آنان در آخرت زيانكارند؛ ذلك باءنهم استحبوا الحياه الدنيا على الاخره و اءن الله لا يهدى القوم الكافرين اءولئك الذين طبع الله على قلوبهم و سمعهم و اءبصارهم و اءولئك هم الغافلون لا جرم اءنهم فى الاخره هم الخاسرون.

پيوند ميان اين دو آيه و كلام حبيب روشن است. محور مشترك دو آيه، تاءكيد بر نقش تخريبى دنيا خواهى است. اين ويژگى، سبب مى شود تا دنياگرايان از سخن الهى و حق، بگريزند و فروغ ضعيفى از ايمان كه در اين افراد هست نيز، با آزمون و دشوارى، به خاموشى گرايد. چنين افرادى در دنيا گمراه و ناشنواى حقيقت، و در آخرت زيانكارند.


ادامه مطلب
+ نوشته شده در یکشنبه یازدهم اسفند 1387ساعت 13:2 توسط محمدی |
هم آغوش خطر ...
سلام بر تو ای علی، وقتی كه در "لیلة المبیت" در بستر محمد صلی الله علیه و آْله خوابیدی و به استقبال مرگ رفتی و مرگ از ابهت تو گریخت!

تو ميروي و او مي ماند.
بگزار مرگ سرازيرشود.

اي حضرت فضيلتهاي بي نظير:
ميدانم که ترس ديرزماني است در وجود تو به قتل رسيده است.ترس زير سلطه ايمان تو رنگ ميبازد و مفاهيم بلند از عمق سينه چراغانيت به پرواز در می آیند.
بگذار شمشیرهای تشنه به خون ازمتن تمامی قبائل جاهلیت بر ضد حقیقت بشورند.
تو ميروي و او مي ماند.

این دو با هم، نقطه اشتراکی دارند به نورانیت آفتاب.
به وضوح روزهایی که از متن لیلة المبیت متولد میشوند.
به حلاوت آیه ای که بعدها رهروان راهت  مدام تلاوت خواهند کرد:

ومن الناس من یشری نفسه ابتغاء مرضاة الله والله رئوف بالعباد(سوره مبارکه بقره آیه 207)


شب نخست از ماه ربیع الاول از سال سیزدهم بعثت را «لیلة المبیت» گویند. در آن شب حضرت على علیه السلام به جاى رسول الله (ص) در بستر ایشان خوابید. زیرا رسول الله صلى الله علیه وآله به وحى الهى دریافته بود كه مشركان و كفار مكه قصد كشتن او را دارند. لذا مأموریت یافت از شهر مكه خارج شده و مولى على علیه السلام را به جاى خویش قرار دهد.

و در روايت امالى شيخ اين گونه آمده است:
«...فلما غلق الليل أبوابه،و اسدل أستاره،و انقطع الأثر،أقبل القوم على علي (علیه السلام) يقذفونه بالحجارة فلا يشكون أنه رسول الله حتى اذا برق الفجر...»
[و چون شب هنگام،درهاى خود را بست و پرده‏هاى خود را آويخت (كنايه از سياهى و تاريكى شب است) و رفت و آمد قطع شد،آنان به سوى على (علیه السلام) كه در بستر خفته بود،هجوم آوردند و با سنگ بر او مى‏زدند و شك نداشتند كه وى رسول خداست تا وقتى كه فجر طالع گرديد...]

در آخر آنچه در اين ميان مورد اتفاق همه تاريخ نويسان بوده و كسى نتوانسته ازآن اغماض كرده و آن را ناديده بگيرد،فدا كارى بى‏نظير امير المؤمنين (علیه السلام) در اين ماجراست كه چگونه به خاطر حفظ جان رهبر بزرگوار اسلام و ولى نعمت خود جان بر كف گرفته و در راه عزيزترين و محبوبترين بندگان خدا بار گران را بر دوش كشيده است.

سلام بر تو ای علی، وقتی كه در "لیلة المبیت" در بستر محمد صلی الله علیه و آْله خوابیدی و به استقبال مرگ رفتی و مرگ از ابهت تو گریخت!
+ نوشته شده در پنجشنبه هشتم اسفند 1387ساعت 20:17 توسط محمدی |
سفارشى از امام رضا(ع)
علی بن شعيب، يكی از شاگردان با استعداد و لايق آن حضرت، میگويد: روزی به ديدار امام رضا(ع) رفتم، از من پرسيد: يا علی! چه كسی از نظر زندگی بهترين مردم است؟جواب دادم: ای سرور و آقای من! شما به اين مطلب از من داناتريد. بعد از آن فرمود: «يا علی، مَنْ حَسَّنَ مَعاشَ غَيْرِهِ فی مَعاشِهِ.»؛ كسی كه امور زندگی ديگران را از طريق امورِ زندگی خويش نيكو میگرداند.


و سپس ادامه داد: میدانی چه كسی از نظر زندگی از همه مردم بدتر است؟ جواب دادم: شما داناتريد. فرمود: كسی كه ديگران از زندگی او بهره ای ندارند.
+ نوشته شده در سه شنبه ششم اسفند 1387ساعت 21:56 توسط محمدی |
بعد از تو، اي محمود احمد
بعد از تو، اي محمود احمد
اي محمد (ص)...

باردگر ، ياد تو زد آتش به جانم
جا دارد از اندوه ، در سوگ وفاتت
گر جاي اشک ، از ديدگانم ، خون چکانم

اي سوره عشق
اي آيه مهر
اي چشمه نور
اي اختر تابنده ، اي ياد معطر
اي برترين و آخرين پيغام آور
اي پانهاده بر بلنداهاي افلاک
اي همنشين بينوا بر بستر خاک

رفتي ولي ما را به دست غم سپردي

اي چشمه مهر و وفا
اي خوب ،... اي پاک!

در روزهاي تيره و شبرنگ "بطحا"
در ظلمت کور کوير جاهليت
مشعل به کف ، درد آشنا ، ره مي سپردي

در اوج خشم و کينه ديرين"يثرب"
در سنيه ها بذر محبت مي فشاندي
پاک و مبرا بودي از هر لغزش و عيب ،

اي شاهد غيب!

سيماي تو آئينه ايزد نما بود
چشم خدا بين تو هم ، چشم خدا بود

اي وارث خط شفقگون رسالت
دردا...دريغا!

اي امي گويا!... از آن روزي که رفتي
ما همچنان در انتظاري تلخ مانديم
زآندم که ما غمنامه سوگ تو خوانديم
از ديدگان ، بر مزرع دل ، خون فشانديم

بعد از تو ، اي محمود احمد ، اي محمد (ص)
ديگر بلال ، "الله اکبر" برنياورد
جبريل ، از سوي خدا ديگر نيامد
خوش روزگاري داشتيم اندر کنارت
اما دريغ ، آن روزها ديري نپائيد
رفتي... ولي از ياد ما هرگز نرفتي.

بعد از تو اشک ديده مان هرگز نخشکيد
بعد از تو خاطرهايمان هرگز نياسود
بعد از تو ، امت در غمت صاحب عزا بود
بعد از تو، اي يار ضعيفان، قصه ما
غم بود و حرمان بود و درد تازيانه
يا کنج زندان، يا اسارت، يا شهادت
آزارها و حمله هاي وحشيانه

بعد از تو، اولاد علي، آواره گشتند
بر خون سجود آورده و در خون نشستند

بعد از تو، ما مانديم و غوغاي سقيفه
بعد از تو، ما مانديم، با زهراي مظلوم
آن چهره اي که بارها بوسيده بودي
آزرده و سيلي خور دست ستم شد
در کوفه محراب علي گرديد گلگون
صحراي سرخ کربلا  رنگين شد از خون

بعد از تو فرزندان زهرا کشته گشتند
لب هاي قرآن خوان و حقگوي"حسين" ات
آماج ضربت هاي چوب خيزران گشت

يار وفادارت، "ابوذر"
چون عاشقان، در غربت تبعيد، جان داد

"عمارياسر"  کشته گرديد

فريادهاي "مالک اشتر" فروخفت

بيدارهامان بر فراز دار رفتند،
اي بنده خوب خداوند!...

بعد از تو ما مانديم و ميراث شهيدان
بعد از تو ما بوديم و خيل سوگواران

رفتي تو، اي تنديس اخلاق و فضائل
از عقل کامل!

رفتي ولي ما را به دست غم سپردي
يادت گرامي باد، اي ياد معطر

اي نامت احمد،
نامت بلند و جاودان باد،
اي «محمد»

جواد محدثي

+ نوشته شده در سه شنبه ششم اسفند 1387ساعت 19:14 توسط محمدی |
قرآن؛ متن عاشورا (5)

در ادامه مبحث پست قبلی در موضوع «قرآن متن عاشورا (4)» قرار شد که به بیان دیگر نمودهای مستندات هم کلامی های یاران حماسه عاشورا و متن قرآن بپردازیم. از این رو در این نوشته نیز به این مهم می پردازیم و از نگاه توحیدی امام حسین (ع) در این حماسه ماندگار سخن خواهیم گفت:

3- قهرمان قلمرو توحيد

«توحيد»، به معناى يكتا شمردن و يگانه دانستن خدا، و اصل اساسى در عقايد و معارف اسلام شمرده مى شود. توحيد، درجات و مراتبى دارد و تا انسان همه مراحل آن را طى نكند، موحد كامل و واقعى ، شمرده نمى شود.

در بينش توحيدى آنجا كه سخن از «توحيد افعالى» است ، بر اين نكته تاكيد مى شود، كه جهان با تمام سنن و نظامهاى حاكم بر آن ، فعل خداست و همان گونه كه موجودات ، همگى نيازمند اويند (و خدا قيوم است)، در مقام تاثير و عليتشان نيز استقلال ندارند. پس همان گونه كه خدا در ذات شريك ندارد، در فاعليت نيز مستقل و يگانه است و در انجام كارهايش نيازمند غير نيست ؛ هر كس هر چه دارد از خدا و در حيطه قدرت ، سلطنت و مالكيت حقيقى و تكوينى اوست .

استاد مطهری درباره نگاه توحيدى امام حسين (ع) در كربلا نگاشته است :

((شايد براى نشان دادند جنبه تويد حادثه كربلا همان دو جمله ابا عبدالله در خطبه اى كه در مكه ايراد كردند، كافى باشد. سخنش اين بود: رضى الله والله رضانا اءهل البيت ؛ ما آنچا را مى پسنديم كه خدا براى ما پسنديده است ... در آخرين جمله هاى ابا عبدالله هم انعكاس همين مفاهيم را مى بينيم ... ابا عبدالله سوار بر اسب بودند و خيلى خسته و جراحات زياد برداشته بودند و تقريبا تواناييهايشان رو به پايان بود. تيرى مى آيد و بر سينه حضرت مى نشيند و ابا عبدالله از روى اسب به زمين مى افتد و در همان حال ، مى فرمايد: «رضا بقضائك و تسليما لاءمرك لا معبود سواك يا غياث المستغيثين». نيز شما ببينيد در شب عاشورا چه مى گذرد. ببينيد كه در جنبه هاى توحيدى و عبوديت ، مطلب چقدر اوج مى گيرد!)).

افزون بر آنچه ياد شد، برخى سخنان ديگر از امام حسين (ع)، آن آموزگار بزرگ مكتب توحيد، در دست است كه با اشاره و تلميح به آيات قرآن ، اين انديشه برتر توحيدى را باز مى تاباند. اكنون نمونه اى از آن در پى مى آيد.


ادامه مطلب
+ نوشته شده در یکشنبه چهارم اسفند 1387ساعت 17:45 توسط محمدی |
عاشورا در نگاه فرزانگان (4)
علامه محمدتقي جعفري، در زمره متفكران و انديشمنداني بود كه چون در وادي انسان شناسي گام مي زد، مي كوشيد که انسان و انسان جديد را به درستي بشناسد. بر اين اساس، براي انسان ها فراتر از اهميت صوري و نظري، ارزش عملي و عيني قائل بود و با اخلاقي سازنده و سلوكي راهگشا، زيباترين جلوه هاي اخلاقي و حكَمي خود را در همين رابطه بروز مي داد. شايد در پرتو همين جلوه ها بود كه در مدت زماني نه چندان زياد، توانست تأليفاتي پر شمار و عمدتا بديع از خود به يادگار نهد، كه از مشهورترين آن ها مي توان به مجموعه 15 جلدي «تفسير و نقد و تحليل مثنوي» و «ترجمه و تفسير نهج البلاغه» در 27 مجلد اشاره كرد.

در این مجال بر آنیم تا از دیدگاه این استاد فرزانه نگاهی هرچند کوتاه به زندگانی امام حسین (ع) و واقعه عاشورا بیندازیم:

«در مکتب وحي، آنچه بيشترين و بالاترين جايگاه ارزشي را دارد، «عشق به خدا» است. اين محبت، از معرفت سرچشمه مي‌گيرد و آن که خدا را شناخت، در او فاني مي‌شود و محبت آن محبوب ازلي و ابدي، سلطان اقليم وجودش مي‌شود و اوست که فرمان مي‌راند و عبد، عاشقانه و مشتاقانه اطاعت و امتثال مي‌کند.

بعد عرفاني دين، دلدادگي ويژه‌اي است که ميان بنده و خالق پديد مي‌آيد و نتيجه آن، «صبر»، «رضا»، «تسليم»، «شوق»، «اخلاص»، «يقين»، «اطمينان نفس»، «قرب به حق»، و اين‌گونه جلوه‌هاي مقدس است. در سايه اين تجلي الهي است که بنده، «خود» را نمي‌بيند و جز «او» را نمي‌شناسد و جز «پسند» او را نمي‌جويد.
عاشورا، به جز بعد حماسي و ظلم‌ستيزي و قيام براي اقامه عدل و قسط، بعد عرفاني دارد و متعالي‌ترين درس‌هاي عرفان ناب را مي‌آموزد و جز در کربلا - و صحنه‌هاي الهام گرفته از عاشورا - کجا مي‌توان تلفيق حماسه و عرفان را يافت؟ 

براي نجات اسلام يکي از دو راه در پيش بود؛ نخست تشکيل حکومت اسلامي و بر کنار کردن يزيد، دوم فداکاري در راه، امتناع از بيعت و تسليم و استقبال از شهادت و مظلوميت فوق العاده؛ امّا چون راه اوّل به علّت ناپايداري مردم به نتيجه نميرسيد، امام از آغاز کار، راه دوّم را انتخاب کرد و براي اتمام حجّت تا وقتي پيمان شکني مردم کوفه علني و آشکار نشده بود از راه مشترک به طرف مقصد دوّم ميرفت. پس تشکيل حکومت اسلامي اگر چه هدف عالي و مقصد مقدسي بود که طلب آن، از مقام امامت و عصمت حسين (ع) چيزي کم نميکرد، بلکه قيام براي آن نيز از جانب آن حضرت بجا و سزاوار بود. امّا چون شرائط آن موجود نبود، با علم امام به واقع و پيشبيني آينده، نميتوان آن را از علل و اسباب قيام شمرد.»
+ نوشته شده در شنبه سوم اسفند 1387ساعت 21:38 توسط محمدی |
كجایی ای خورشید؟

جمعه‌ها همه بارانی‌ست؛

كجایی ای خورشید؟

مردمكانم، چندان به دیدار تو سعی كردند، كه چشمانم، چشمه‌ی زمزم شد.

اما چه سود كه اسماعیل دلم، جز به ترنم نگاه تو سیراب نمی‌شود.

كجایی ای باران!

آری تو روح بارانی!

این قطره ها، بی تو مرا خیس نمی‌كنند.

بیا كه كویر دلم خشكیده‌ست.

بیا خورشید، بیا باران، بیا ای جان جانان!

خدا کند که بدانی همیشه تنگ غروب              دل شکسته ما هم عجیب سهم شماست

اگه حالی بهتون دست داد ما رو هم از دعای خیرتون بی نصیب نگذارین. لینکهای ادامه متن برگرفته از سایت وزین تبیان و نواهایی در وصف حال منتظران ظهور نور هستند. امیدوارم مقبول طبع مشکل پسند شما عزیزان باشن!

+ نوشته شده در پنجشنبه یکم اسفند 1387ساعت 21:28 توسط محمدی |
قرآن؛ متن عاشورا (4)

قرآن از آغاز نزول ، به سبب بلندى معنا و رسايى آوا، تاثير عميقى بر اسلوب بيانى عرب زبانان نهاد، به گونه اى كه الفتى شيرين با ادبيات قرآن برقرار كردند. نمونه اى از اثرپذيرى از قرآن را در دهه ششم تاريخ اسلام و در حماسه عاشورا مى بينيم. هرچند ويژگى ياد شده ، با كميتى بيشتر و كيفتى برتر، در كلام امام حسين (ع) و يارانش رخ نموده است ، معارضان امام (ع) نيز ميان سخنانشان، با اهداف مختلف، از آيات بهره مى گرفتند. اين همه، بر ضرورت تامل و درنگ افزونتر در رفتارشناسى معارضان سالار شهيدان (ع) تاءكيد مى نمايد. بر ماست با تاملی چند بر این دو گونه اقتباس از کلام قرآن ره به حقیقت باز کرده و به پویش مسیر حق بپردازیم. در این مجال و نوبتی پس از این پست سخنان و روایاتی را که در باب سخنان امام و یارانش با استناد قرآن بیان شده است را بیان میکنیم و سعی ما بر آن است که این بحث را در آینده، با مبحث بهره گیری لشکر کفر از آیات قرآن و دلایل بطلان براهین آنان پی بگیریم.

اثر پذيرى كلام امام حسين (ع) از قرآن

1- يارى گرفتن از گمراهان ، هرگز!

امام حسين (ع) در ميان راه مكه و كربلا، پيكى به سوى خيمه ((عبيدالله بن حر جعفى )) فرستاد تا او را به يارى فراخواند. عبيدالله بن حر در پاسخ گفت : اى فرزند رسول خدا، اگر يارى ات نمايم ، نخستين كسى خواهم بود كه پيش رويت كشته مى شود. اما اسبم را به شما تقديم مى كنم . سوگند به خدا با اين اسب تيزتك ، به هرآنچه دنبالش كرده ام ، دست يافته ام و از دسترس هر آن كه آهنگم نموده است ، گريخته ام . امام حسين (ع) از او روى برگرداند و فرمود: ما را به تو و اسب نيازى نيست و در ادامه آيه اى از سوره كهف را تلاوت فرمود: لا حاجه لنا فيك و لا فى فرسك ، و ما كنت متخذ المضلين عضدا.

بخش پايانى امام حسين (ع)، به اين آيه اشاره دارد: ما اءشهد تهم خلق السماوات و الارض و لا خلق انفسهم و ما كنت متخذ المضلين عضدا. مفاد آيه ، بيانگر سنت خداست كه او هرگز گمراهان را به يارى خود بر نمى گزيند. به نظر مى رسد كه امام حسين (ع) در اين سخن از پدر بزرگوارش اميرالمومنين (ع) پيروى نموده است؛ همو كه پس از بيعت عمومى مردم با ايشان ، از پذيرش پيشنهاد مشروط معاويه سرباز زد؛ زيرا معاويه گفته بود: اگر على (ع) منصب پيشينم را كه عثمان به من داد، ابقا نمايد با او بيعت مى كنم . حضرت على (ع) پس از رد پيشنهاد او، در پاسخ فردى كه نزدشان براى پذيرش شرط معاويه ميانجى گرى مى نمود، اين آيه را تلاوت فرمود: و ما كنت متخذ المضلين عضدا.


ادامه مطلب
+ نوشته شده در چهارشنبه سی ام بهمن 1387ساعت 10:15 توسط محمدی |
تکیه گاه دلسوختگان
هماهنگ ترین، قدیمیترین و موثرترین رسانه عاشورا تکیه!

تکیه،تکیه گاه دلسوختگان است؛چندان مهم نیست که چگونه احداث شده:از خشت و گل،داربست،با برزنت یا چادر نماز مادر...ماهیت اتاق ،زیر سقف است و ارادتمندی به آستان قدسی.

تکیه داران جوانمردانی هستند که آداب مخصوص به خود را دارنداما هر چه هستند مولای اول و آخرشان علی است و علی پدر حسین است .

تکیه پناهگاه شیعیان است جایی که شیعه اشک میریزد وبر سرو سینه ی خود میزنددر هر تکیه گاه به یادبود شهیدان دشت طف که با لبهای خشک به ملاقات خدای خود شتافته اند سقاخانه میسازند وآب خنک به عزاداران میدهند.

خوشا به حال کودکان وقتی که سقا میشوند و وقتی که علی اصغر میشوند...

خوشا به حال تکیه داران وقتی که میزبان نسل رسول خداوند میشوند

خوشا به حال عزاذاران حسینی  که فاطمه و حسین اورا حرمت نگاه میدارند

و خوشا به حال شیعیان که حسینی اند.
+ نوشته شده در سه شنبه بیست و نهم بهمن 1387ساعت 12:12 توسط محمدی |
چهل غروب خون رنگ
اربعین!
چه غریب است این واژه. گفته اند گل انسان نزد حق تعالی ورزیده شده است به چهل روز. میگویند قراری داشت موسی با خدایش در میقات که سی روز در جوار رحمتش برای به ودیعه گرفتن امانتی آرام داشته باشد، به چهل روز رسانید خداوند آن سی را. و میگویند محمد (ص) در اوج کمال بندگی اش در چهل سالگی برانگیخته شد به نبوت. چله نشینی های سالکان و عابدان در مسجد سهله و جمکران و عهد چهل روزه بستن با موعود در دعای عهد خواندن سری دارد و دنیایی.

از این چند بر می آید که اهمیتی و بلاغ و رسیدنی در این واژه نهفته است. شاید در میان این همه آشناترین آنها با ذهن ما چهلم مولایمان حسین (ع) است. شاید از قبل همین رمز و راز چهل است که بعد از عاشورای حسینی چهلمین روز شهادت آن گرانی گرامی داشته شده. اگر برای هر انسانی، حتی هر امام معصومی یا پیامبری یک اربعین گرفته شد؛ اما حرکت حسینی چنان جانکاه و جانسوز بود و آنقدر ارزش آسمانی داشت که پس از گذر چهارده قرن هنوز باید بر اربعین این عاشورا تامل کرد و در اندوه آن گریست. و این حکایت از این دارد که حرکت حسینی نه تنها ارج و قربی والا نزد الله عالمین داشت که احیا گر زحمات همه اولیا و انبیا شد.

شاید از همین روست که امم عسکری (ع) در روایتی فرموده اند که از علامات مومن خواندن زیارت اربعین جدم حسین (ع) است. در میان تمام عبارات این زیارت جمله ای است که بسیار قابل تامل است و سزاست که توجه ویژه ای بر آن نمود. امام حسین (ع) اینگونه خطاب میشود که :
«وَ بَذَلَ مُهْجَتَهُ فیک لِیَسْتَنْقِذَ عِبادَک مِنَ الْجَهالَةِ وَ حَیْرَةِ الضَّلالَةِ»
«و جان خود را در راه تو داد تا برهاند بندگانت را از ( گرداب ) جهالت و نادانى و سرگردانى ( در وادى ) گمراهى»
ای خدای رحمن و رحیم، حسین (ع) کسی بود که خون قلبش را در راه تو نصار کرد تا اینکه بندگانت را از گرداب جهالت و نادانى و سرگردانى در وادى گمراهى برهاند. اگر ما باشیم و همین یک جمله از زیارت اربعین، همین یک جمله کفایت میکند بر فهم ما از فلسفه قیام عاشورا. حسین (ع) کسی بود که خون قلبش را داد تا بندگان خدا بیدار شوند تا فریب شیطان وجود خود و انسانهای ستمکاره زمان را به معاوضه ایمان خود با هوای نفس به نظاره ننشینند.

اکنون که چهارده قرن از آن اربعین رخت بربسته کاروان به مقصد رسیده است. اکنون عشق قلب سیاهی را چاک چاک در مقابل می نگرد.زلال حقیقت از پس آلودگی های دروغ و نیرنگ هویدا شده و عطش تشنگان حق و عدالت را صلای سیراب ساختن از چشمه اسلام ناب محمدی میدهد. در سرسرای کمال خون، به ثمر نشستن عشق و ایثار و اکنون دوباره پیمان تازه کردن. اما بدون دست در بدن که این پیمان ایمان را مهاجه طلبیده است. که حسین (ع) این پیمان به پیمودن ره عشق به سر ترجمان شد و زینب این راه را با پای آبله پیمود.

مگر نه این است که "کل یوم عاشورا و کل ارض کربلا"؟ پس گامهایمان را در مسیر کربلاییان بگذاریم که نهایتش حسینی شدن و حسینی ماندن است.
+ نوشته شده در دوشنبه بیست و هشتم بهمن 1387ساعت 13:0 توسط محمدی |
شمیم عاشورا در رسانه (2)

کاروان محزون نور، در غروب غمگین با پاهای تاول بسته آهسته راه می‌پیماید، آسمان تیره است و با چشمان اندوه بار این کاروان خسته را نظاره می‌کند، خورشید تیره غم‌نامه یک زن قهرمان را مویه کنان مرور می‌کند، زمین سخت آشفته و اوضاع به‌هم ریخته است. هر یک از فرشتگان چندین نیستان ناله دارند زیرا یگانه حجت خدا در روی زمین با آه سوزناکی به سوی سرنوشت محتوم ـ که همان شهادت در سرزمین کربلا است ـ به پیش می‌رود، ابرها بس که دلگیرند بی‌قرار و با رنگ خونین از این سو به آن سو می‌دوند، زمین لرزان، و به قضای الهی تن در داده است. وگرنه تحمل چنین اندوه سنگین ناممکن است، و نزدیک است آسمان از جنایتی که به وقوع می‌پیوندد فروریزد. چگونه می‌توان آن حادثه را به تصویر کشید که دست یارای نوشتن و قلم توان تحریر آن را ندارد...

برگرفته از وبلاگ متن ادبی محرم

همانگونه که متوجه شده اید، گوشه ای از این وبلاگ را با عنوان عاشورا در رسانه نام نهاده ایم. در این بخش از وبلاگ به آثار ادبی، فرهنگی و رسانه های قدیمی و یا نوظهور در اشاعه فرهنگ عاشورا می پردازیم.

پس در در پست هم ما رو همراهی کنید و در کنار ما باشید:

 Download file

 Download file

 Download file

 Download file

 Download file

 Download file

* اسرار عاشورا نوشته سید محمد نجفی یزدی (جلد اول)

* اسرار عاشورا نوشته سید محمد نجفی یزدی(جلد دوم)

* گزارشی از عاشورای سال 61 هجری

* سفر خون

* بررسی تاریخ عاشورا

* سوگنامه کربلا (لهوف)

فایلهای بالا که در قالب pdf هستند، از سایت http://www.fvelaa.com برگرفته شده و به عنوان مرجع و منبع خوبی میتونه در اختیار علاقمندان به فرهنگ غنی عاشورا و جستجوگران در این فرهنگ قرار بگیره.

رسانه همونطور که شما هم میدونید میتونه هر راه ارتباطی باشه که پیام مورد نظر رو به مخاطب ارتباط برسونه. یکی از قویترین این راه ها ادبیات و به خصوص شعره. مجموعه ای از اشعار در مورد عاشورا و اربعین حسینی رو میتونید در اینجا ملاحظه کنید که نمونه ای از اون رو براتون نقل میکنم. امیدوارم مقبول نظر شما باشه.

کاروان اربعین

آنچه از من خواستی با کاروان آورده‏ام
یک گلستان گل به رسم ارمغان آورده‏ام
از در و دیوار عالم فتنه می‏بارید و من
بی‏پناهان را بدین دارالامان آورده‏ام
اندرین ره از جرس هم بانگ یاری برنخاست
کاروان را تا بدین‏جا با فغان آورده‏ام
تا نگویی زین سفر با دست خالی آمدم
یک جهان درد و غم و سوز نهان آورده‏ام
قصه ویرانه شام ار نپرسی خوش‏تر است
چون از آن گلزار، پیغام خزان آورده‏ام
دیده بودم تشنگی از دل قرارت برده بود
از برایت دامنی اشک روان آورده‏ام
تا به دشت نینوا بهرت عزاداری کنم
یک نیستان ناله و آه و فغان آورده‏ام
تا نثارت سازم و گردم بلا گردان تو
در کف خود از برایت نقد جان آورده‏ام
تا دل مهرآفرینت را نرنجانم ز درد
گوشه‏ای از درد دل را بر زبان آورده‏ام
محمدعلی مجاهدی (پروانه)

+ نوشته شده در یکشنبه بیست و هفتم بهمن 1387ساعت 11:36 توسط محمدی |